ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
477
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
از من برترند نيز آن را مىبوسند و من چون در حضور شما بودم ، در اين راه كوتاه آمدم و با آنكه ما مسيحيان اين صورت را بسيار تجليل مىنمائيم ، مردى را سراغ دارم كه در خدمت شما است و مورد لطف و انعام شما قرار دارد و حقوق جارى مىگيرد و مسيحى هم هست ولى به اين صورت توهين مىكند ، بلكه بر آن آب دهان مىريزد . او زنديق و ملحدى است كه اقرار به توحيد ندارد و بآخرت نيز معتقد نيست و نقاب مسيحيت بر صورت زده ، درحالىكه پيغمبران را تكذيب مىكند . متوكل پرسيد : آن شخص كه مىگوئى كيست ؟ جواب داد حنين مترجم . متوكل گفت : الساعه او را احضار خواهم كرد . اگر مطلب اينطور است كه مىگوئى ، او را آزار مىدهم و در زندان تاريك تا آخر عمر زندانيش مىكنم و تضييقاتى بر او وارد مىسازم و دائم او را عذاب مىدهم . بختيشوع گفت : اجازه فرمائيد من بيرون بروم و يك ساعت بعد خليفه او را احضار فرمايند . متوكل گفت : چنين مىكنم . بختيشوع خارج شده و نزد من ( حنين ) آمد و گفت : اى ابا زيد خدا ترا عزت دهد . بايد بدانى كه عكسى به امير المؤمنين هديه شده كه بنظرش فوق العاده است و از آن خوشش آمده . گمان مىكنم از نقاشىهاى شام است و بسيار از آن توصيف كرد . اگر آن را نزد خليفه بگذاريم بماند و در حضور او از آن تعريف كنيم او هميشه ما را استهزاء خواهد كرد و خواهد گفت اين عكس عكس خداى شما و مادر او است . خليفه به من گفت : چه خوب عكسى است و دربارهء آنچه مىگويى ؟ ، من گفتم : عكس است كه مثل آن در حمامها و در معابد و جاهاى ديگر نيز هست . اين صورتى است كه به آن اعتنائى نداشته و به آن اهميت نمىدهيم . خليفه از من پرسيد تو هم به آن اعتنائى ندارى ؟ گفتم نه . گفت : اگر راست مىگويى بر آن آب دهان بيندازد . من همچنين كردم و از نزد او بيرون آمدم ، درحالىكه متوكل مىخنديد و مرا مسخره نموده و غرغر مىكرد . من اين كار را كردم تا آنقدر ما را مسخره نكند و هميشه ما را بر ساير مسيحيان مقدم بدارد ، مخصوصا اگر يكى از ما از آب دهان ريختن بر آن امتناع كند او بيشتر ما را استهزاء خواهد